![]() |
![]() |
|
|
همزمان با روز ولادت شير زن واقعه كربلا كه توانست با پيام رساني، شايستگي زنان را در تاريخ به منصه ظهور رسانده و ضامن بقاي اسلام باشد و از بازماندگان حادثه تلخ عاشورا مراقبت و پرستاري كند، روز پرستار ناميده شده است. در كشور ما نيز پرستاران، در طول هشت س نُسَيبه، پرستار با ارزش تاكيد اسلام بر بزرگداشت كار پرستاري و سفارش به انجام آن، باعث شده بود كه بسياري از اصحاب رسول خدا اعم از زن و مرد، به اين كار اهتمام ورزند.?نسيبه? يكي از زنان صدراسلام است كه با پيامبر (ص) بيعت نمود. وي بيشتر روزها روزه دار بود و از عبادت خداوند غفلت نمي ورزيد. اين زن شجاع و با شهامت، در جنگ هاي احد، حنين، حديبه و يمامه شركت داشت و همواره مشكي بر دوش مي كشيد و خورجيني نيز در برداشت و هر جا تشنه اي مي يافت و يا ناله مجروحي را مي شنيد، بي درنگ بر بالينش حاضر مي شد. وظيفه او، رساندن آب به سربازان و نيز مداواي زخميان بود.
حضرت زينب (س) پرستار نهضت و انقلاب حسينى حضرت زينب (س) در سال پنجم هجري از مادري چون فاطمه زهرا (س) متولد شد و در دامان ايشان، پيامبر اسلام (ص) و حضرت علي (ع) پرورش يافت. يكي از سيره هاي عملي زندگي اين بانوي الهي، پرستاري و دست گيري از حال بيماران و درماندگان بود. اتفاقات سختي كه در طول حيات سراسر مرارت بار ايشان رخ داد؛ همچون بيماري مادر بزرگوارشان، ضربت خوردن پدر، مسموميت برادر و بالاخره حادثه بزرگ كربلا، زينب را به عنوان الگوي پرستاران معرفي كرد و سالروز ولادتش، به عنوان روز پرستار برگزيده شد. پرستار بزرگ صحراي كربلا، در آن روز سخت، وظايف سنگيني به عهده داشت: تقويت روحيه مجروحان و خانواده شهيدان، رسيدگي به بازماندگان و كمك به اطفال. هم چنين ايشان به مراقبت از حضرت سجاد (ع) نيز كه در بيماري شديد به سر مي برد، مشغول بود. حيف است زينب سلام الله عليها را تنها پرستار بيمار بخوانند زيرا پرستارى از بيمار يكى از كوچكترين مسؤوليت هاى حضرت زينب سلام الله عليها بود، و هر چند پرستارى وظيفه سنگين و ارزشمندى است و پرستار متعهد بايد با صبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملايمات براى انجام خدمتش بنمايد و چنين كارى از عهده هر كس برنمىآيد ولى با اين حال مقام زينب كبرى سلام الله عليها، آنقدر والا و عظيم است كه او را پرستار نهضت و انقلاب حسينى بايد بناميم، زيرا اين پرستارى به مراتب مهمتر و سرنوشت سازتر از پرستارى بيمار بود. زينب نقش نگهدارى از قيام خون بار حسينى را بر عهده داشت كه قطعا اگر او اين بار را بر دوش نمىگرفت، خون سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين صلوات الله عليه پايمال مىشد و بسيار دشوار بود كه نهضت ابى عبد الله عليه السلام به مردم اعلام و ابلاغ گردد و شايد بدون اسارت خاندان رسول الله وپيشتازى عقيله بنى هاشمى عليها السلام در رسوا نمودن هيئت حاكم، و تبليغ او از انگيزه قيام برادرش، يزيديان به هدف پليد خود نائل مىآمدند و نام رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم را نه تنها از مناره هاى مساجد بلكه از تاريخ، پاك و محو می كردند و اين بود نيت شوم آنان. حضرت زينب عليها السلام با مجاهدت و قيام شجاعانه خويش در برابر زورگويان و همچنين فريب خوردگان زمانش، آن چنان از قيام امام حسين عليه السلام دفاع كرد كه تا قيام رستاخيز، همانند او نه در مردان و نه در زنان، وجود ندارد و اين نام جاودان و مقدس براى هميشه با عظمت بايد برده شود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 17:21 توسط مسافران سرزمین نور |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:15 توسط مسافران سرزمین نور |
|
|
بسم رب الشهدا
سلام
این هفته هفته ی معلمه و طبق رسم همیشگی باید این هفته را به معلم ها مون تبریک بگیم . معلم.اما کدوم معلم اطراف ما پر از معلمه معلمای مدرسه هامون یا کلاسای مختلفی که میریم یا ... آره باید به اونا هم تبریک بگیم ولی من می گم یه مدرسه ی بزرگتر و بهتر از مدرسه هایی که ما میریم هم هست یه معلمهای با وفاتر و مهربون تر و با گذشت تر و دلسوز تری هم هستند که تو اون مدرسه درسهای مهم تری به ما دادند . این مدرسه از ما خیلی دور نیست تو همین آب و خاکه. بهتر بگم بغل گوشمونه اگه خوب دقت کنیم اگه یه خرده از تعلقات و مشغولیاتمون جدا بشیم صدای دلنواز این معلمها گوشمون و نوازش میده .این مدرسه هم برای خودش یونیفرم داره یه لباس خاکی یه چفیه که با عطر یاس معطر شده و یه سربند که با نام پاک ائمه مزین شده بود و یه کوله پشتی که توش پر از رنگ عشق بود و یه جفت پوتین و کتابشونم یه کتاب بود به اسم (قرآن ) حالا می خوام براتون ازکلاساش بگم : کلاس اول خرمشهر: نماد این کلاس یه مسجد نه یه سنگر با صفا وزیباست که اذانش با همه ی اذانها فرق خورده ی با وفا که تا آخر این هشت سال جنگ معذرت می خوام هشت سال تحصیل مثل کوه ایستاد شاگرد زرنگش محمد جهان آرا (درسش استقامت بود و معلمش حضرت زینب (س)) کلاس دوم هویزه : نمادش یه مشت استخان و پلاک شاگرداش چند تا دانشجوی جوان که دیگه نمی شد بدن هاشون و از هم تشخیص داد چون زیر شنی های تانکهای شیطان خرد شده بود نماد دیگش سکوت پر از فریاد یا حسین و یه عطر خاص شاگرد زرنگ کلاس سید حسین علم الهدی ( درسش دل نترس داشتن و پایداری و معلمش قاسم ابن الحسن(ع)) کلاس سوم شلمچه: نمادش یه حسینیه ولی نه یه حسینیه ی معمولی مکانی که میگن پله هاش به عرش میرفته جایی که شاهد همه چیز بوده همه چیز و هنوزم داغداره می گن به این کلاس که پا می ذاری کفشاتون و دربیارید و بی صدا حرکت کنیدچون این حسینیه هنوز در غم یارانش به سر می بره و به قول خودمون هنوز تو شکه از اون بالا داره به دشت نگاه می کنه و اشک می ریزه تا حالا دیدی یه حسینیه اینقدر صفا داشته باشه . شاگرد زرنگش بهرام نیکدم ( درسش ایثار ایثار ایثار و معلمش حسین بن علی (ع)) کلاس چهارم طلائیه : نمادش پرچم های بر افراشته و چند تا شنی زنگ زده . نه بهتر بگم نمادش رد پای خانم زهرا که می گن شبا میره اونجا و برای حسینش و خونخواهان حسینش که خونشون اونجا ریخته گریه می کنه میگن خانمایی که اونجا میرن چادرای سیاهشون و و جمع نکنن بکشن رو خاک اونجا تا در مقابل چادر خاکی زهرا رو سیاه نشن . می گن تو این کلاس آروم قدم بردار با ذکر قدم بردار چون ممکنه اونجایی که پا میذاری معلمی آروم و بی صدا خفته باشه. شاگرد زرنگش ابراهیم همت ( درسش فروتنی وتواضع و معلمش علی اکبر(ع)) کلاس پنجم اروند : نمادش ...نمادش...نمادش یه رود یه رود پر جوش و خروش که چون نمی تونست دوری یارانش و تحمل کنه اونارو پیش خودش نگه داشت با خودش برد آخه این رود درآب خودش چیزایی و دیده که هیچ کس نتونست ببینه .بعضیا میگن اروند بعد از رفقاش مجنون شده و به این روز افتاده که هرگز آروم و قرار نداره . اون یارایی و دیده که مثل اربابشون ابالفضل(ع)آب دیدن ولی به یاد لب تشنه علی اصغر(ع)تشنه لب به آقاشون حسین لبیک گفتند و رفتند. ( درسش عشقو ایمان و معلمش ابالفضل العباس(ع)) کلاس ششم فکه : نمادش یه مشت شن که هر چند وقت یک بار کنار میره و مین ها یعنی نشانه ی ظلم دشمنان رو نشون مردم میده و دوباره اونارو میپوشونه و حال و روزش بهتر از اروند و حسینیه شلمچه و پرچمای طلائیه نیست .راستی یادتون باشه نکنه یه وقت بی وضو به این کلاس وارد بشی نکنه یه وقت با کفش اونجا راه بری شنای اونجا کارشون حساب و کتاب نداره یه وقت کنار میرن و میبینی که همونجا که پا گذاشتی یه کبوتر آروم خوابیده اون وقت....یاد آور شهید آوینی ( درسش یکرنگی و صمیمیت و معلمش علی اصغر(ع)) اما یه کلاس دیگه هم هست... یا چطوره بگیم اونجا حیاط این مدرسه است و ساختموناش دفتر مدرسه آره درسته دوکوهه که همیشه با آغوشی باز پذیرای شاگردا بود . و همیشه با صدای سوت قطار که به سمتش می اومد صفای دوباره ای می گرفت و با رفتن اونا... همونطور که گفتم نمادش چند تا ساختمون بلند و زخم خورده است با یه دنیا حرف . لازم نیست اونا زبون داشته باشند تا بگن که چی دیدن و چی شنیدن همین که وسط صبحگاه دوکوهه بایستی و به اونا خیره بشی خودت همه چیز و می فهمی دارن برات داستان شاگردایی و می گن که روز اول مدرسه از اونجا راهیه کلاساشون می شدن و اون اولین جایی بود تو این مدرسه که شاگردا میدیدنش با اونا خیلی خاطره داشته نمی دونم چرا وقتی به ساختمونا نگاه می کنی انگار دارن با بغض همراه با افتخار باهات حرف میزنن. نمی دونی چقدر دلم می خواست تو این هفته می رفتم دوکوهه جلوی ساختمونا می ایستادم و بلند فریاد میزدم آهای دوکوهه اون شاگردارو که از اینجا راهی کلاساشون می کردی و یادته امروز همشون شدن یه پا استاد و معلم همه ی مردم ایران . نمی دونی چقدر دلم می خواد برم جلوی تک تک کلاسا و با صدای بلند بگم آهای معلمای با وفا و با گذشت آهای شهدا روزتون مبارک. (زینب) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:51 توسط مسافران سرزمین نور |
|
|
((به نام خداوند لوح وقلم ))
((معلمي شغل انبيا است ))
دست معلم عزيزم كه چشم من را باز كرد و
مرا با بهترين جاي دنيا آشنا كرد را مي بوسم
و مي گويم
هزاران هزار درود بر تو باد
و معلمي را كه آموخت به من
(( اگر درس نخوانم حرام است كه به مدرسه بيايم))
ومعلمي كه به من آموخت تا بنويسم و بخوانم خوبي ها وزيبايي ها را
و بزرگترين معلم دنيا كه به همه ي انسان ها يكتا پرستي و عدالت را آموخت
و معلمي كه به ما ياد داد تا پرچم اسلام را در سراسر جهان به اهتزاز در آوريم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:35 توسط مسافران سرزمین نور |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 16:24 توسط مسافران سرزمین نور |
|
|
ز آه سینه سوزان ترانه می سازم
چو نی ز مایه جان این فسانه می سازم
به غمگساری یاران چو شمع می سوزم
برای اشک دمادم بهانه می سازم
پر نسیم به خوناب اشک می شویم
پیامی از دل خونین روانه می سازم
نمی کنم دل از این عرصه شقایق فام
کنار لاله رخان آشیانه می سازم
در آستان به خون خفتگان وادی عشق
برون ز عالم اسباب ، خانه می سازم
چو شمع بر سر هر کشته می گذارم جان
ز یک شراره هزاران زبانه می سازم
زه پاره های دل من شلمچه رنگین است
سخن چو بلبل از آن عاشقانه می سازم
سر و دل و جان را به خاک می فکنم
برای قبر تو چندین نشانه می سازم
((سید علی خامنه ای))
(با تشکر از ترکش بلاگ )
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 14:11 توسط مسافران سرزمین نور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
الا حول ولا قوه الا بالله
ای دشمن حق ما دلیر و حق پرستیم برگرد تا سربند یا زهرا نبستیم |
|
RSS
|