![]() |
![]() |
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم سلام سلام به تو اي دوست من بيا با هم به يه سفر بريم بيا پشيمون نميشي حاضري؟ پس بريم... اين جا سرزمين عاشق هاست اين جا كه مي ياي دل از هر چيزي غير خدا بردار . از كجاش بگم از زمين ، از آسمون يا از آب ،از شلمچه ، طلائيه ،
دوكوهه ، هويزه ، دهلاويه ، خرمشهر ، اروند يا از فكه
من دفعه اول كه رفتم نمي دونستم كه كجا مي خوام برم
نمي دونستم كه به كربلا ايران دعوت شدم
حالا مي خوام از شلمچه بهشت رو زمين بگم
همين كه گفتن اين جا شلمچه است همه با هم كفشا را درآورديم مي دوني
چرا آخه اونجا محل عبور ملائكه است
اونجا محل ريختن خون ياران خميني است
معراج شهدا ...
يادش بخير اون روز توشلمچه روز تشيع شهدا گمنام بود يه گوشه تو
معراج شهدا ايستاده بودم گفتم ميشه من پيش يكي از شهدا بشينم درد ودل
كنم گفتم من كه سعادتش و ندارم يه وقت ديدم يه پيكر پاك شهيد پيكر چه
عرض كنم استخون هاي يه شهيد گمنام رو گذاشتند جلوي پام
نشستم هي مي گفتم خدايا ممنونم نشستم و هرچي كه ميخواستم گفتم و
گريه كردم
گريه خوشحالي واسه اينكه شهدا منو به اين جا دعوت كرده بودند |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 18:11 توسط مسافران سرزمین نور |
|
|
بسم رب الشهداء سلام، سلام بر شهیدان . سلام بر آنان که عطر وجودشان کربلای ایران را عطرآگین
ساخته و هرم نفس هایشان هنوز به آن صحرای سوزان گرمی می بخشد. در ابتدای این سفر ، در هنگام طلوع خورشید زیارت، زائران پای به دهلاویه نهادند . آن
جا که نشان از شهید چمران و یارانش را دارد .
آن جا که خورشید امان چشم دوختن به آسمان را نمی دهد . آن جا که خبر از سال ها
دفاع دارد . آری ، آن جا بوی شهادت می داد . همان جا که زائران نمازی آسمانی را به
جماعت خواندند و به یاد شهید گمنام دهلاویه اشک ریختند.
آن جا بود که بسیاری از زائران لحظه ی پرواز ملکوتی شهید چمران و یارانش را دیدند
. پس از صرف غذایی که بسیار صمیمانه و دوستانه خورده شد زائران به طرف
نمایشگاه لشکر 16 زرهی قزوین به راه افتادند.
آن جا چه بود ؟ مزارهایی نمادین از شهیدان و عکس هایی که نشان از مظلومیت آنان
داشت .
مگر غکس ها چه بود؟ یک پا ، تنی بی سر ، جنازه ای که صورتش معلوم نبود و بسیار
عکس های دیگر.
آنان که بودند ؟ جوانانی که برای حفظ میهن اسلامی و برای پیروی از رهبر خود پای به
این سرزمین نهاده بودندو اکنون در جوار رحمت الهی به سر می برند و از آنها فقط
همین عکس ها باقی مانده.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 11:21 توسط مسافران سرزمین نور |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم .من واقعا نمی فهمم چرا بعضی از آدما تو همین مملکت چشم و گوششون رو بستن و اصلا نمی خوان بفهمن و هیچ کس هم نیست که بهشون بفهمونه بابا اونایی هم که رفتن جنگیدن جوون بودند بدترینشون هم که نداشتم از بهترین خیلی از شما ها بهتر بودند . جوونایی پاک پاک پاک جوونایی که برای اینکه ما الان در آرامش زندگی کنیم از جونشون گذشتن و به عشق خدمت به کشورشون خانوادشون و ترک کردند و کودکشان را بوسیدند با دوستانشان وداع کردند نه وداعی که شما هر روز موقع به خانه برگشتن با دوستانتان می کنید نه ! وداعی که ممکن بود هرگز به سلامی دوباره تبدیل نشود
الان وقتی یکی برای ما کاری می کنه برای جبرانش هر کاری بخواد براش انجام می دیم هزار بار ازش تشکر می کنیم ولی خدا وکیلی چقدر ما قدر دان کار اونا بودیم عکساشون و که می بینیم مظلومیت از سر و روشون می باره بابا بیاید انصاف داشته باشیم همون دوست شما که این همه قربون صدقش میرید عمرن اگه حاضر بشه جونشو براتون فدا کنه ولی شهدا همه چیزشون و فدای آزادی ما کردند و حد اقل چیزی که از ما دخترا خواستن این بود که خواهرم حجابت را حفظ کن خواهرم حجاب تو ثمره ی خون من است فهمیدن این چیزا خیلی هم سخت نیست مشکل اینجاست که خیلی ها نمی خوان که بفهمن خیلی ها اون روزا رو یادشون رفته اینقدر در راحتی و خوشی و آزادی بودن که براشون عادی شده و احساس میکنن این آزادی مفت به دست اومده اونوقت می گن ما آزادی میخوایم در حالی که معنی آزادی و هنوز نفهمیدن به تمدنی مغرورن که از ریختو وضعشون می شه فهمید که هیچی از تمدن نمی دونن ولی ما ما یوس نمی شیم ما رهبری داریم که هرگز تنهایش نخواهیم گذاشت و او هم مارا تنها نمی گذارد و همیشه پشتیبان ماست و رئیس جمهوری را انتخاب کردیم که با ایمانش مشت بر دهن دشمنان ما می زند همون دشمنایی که جوونای ما را از مون گرفتن
و البته خداوند خودش هم روزگار آنها را سیاه خواهد کرد
تا روزی که به اراده ی خداوند حضرت حجت (عج) ظهور کند و این دنیا را از ظلم
پاک کند و مظلوملن را پناه دهد
و عدل را در جهان بگستراند به امید اینکه در آن روز ما به خاطر همین حجابمان
سربلند باشیم و در صف یاران یا حداقل سربازان آن حضرت قرار بگیریم آمین یا رب العالمین
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 13:35 توسط مسافران سرزمین نور |
|
|
به نام خدا سلام من زینب هستم از نویسندگان این وبلاگ افتتاحیه ی این وبلاگ را به شما و دوستان خوبم که قرار است در کنار هم این وبلاگ را پر از مطالب عالی و زیبا کنیم تبریک میگم و مصادف شدن افتتاح این وبلاگ را با ولادت با سعادت حضرت زهرای مرضیه و دو فرزند برومندشان امام خمینی و حضرت آیت الله خامنه ای را یه فال نیک می گیریم و انشا الله که بتوانیم کاری را که شروع کرده ایم در پناه خداوند با موفقیت ادامه دهیم. خب این وبلاگ به نظر من یک وبلاگ استثنایی هست چون در ایام مبارکی شروع به کار کرده و البته باعث ایجاد این وبلاگ هم خود فاطمه زهرا بوده چون ما به خاطر تمرین و اجرای نمایشی برای حضرت زهرا دور هم جمع شده بودیم که این موضوع مطرح شد و قرار شد که با هم این کار را انجام دهیم. جا دارد در اینجا از ملت مظلوم فلسطین هم یادی کنیم به خصوص در این چند روز که بیشترین ظلم ها به این ملت و ملت غیور و فداکار لبنان می شود و واقعا این فداکاری و از جان گذشتگی حزب الله لبنان و جناب آقای سید حسن نصرالله لایق تحسین هست و انشا الله ما هم برای پیروزی این دو ملت و همین طور ملت عراق دعا کنیم ببخشید اگر زیاد حرف زدم ان شا الله تا هفته ی آینده این وبلاگ با یک قالب جدید و شاید اسم جدید و عکس ها و نوشته های بیشتر فعالیت خودش را به طور رسمی تری آغاز خواهد کرد. به امید ظهور حضرت ولی عصر (عج) و فراگیر شدن عدالت در جهان فعلا خدا نگهدار |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 19:56 توسط مسافران سرزمین نور |
|
|
در آغاز کار سعی می کنیم که کمی به معرفی دخترانی که این وبلاگ را می نویسند بپردازیم. ما همه دخترانی از جنس همه ی شماییم ولی جایی را دیده ایم که شاید برخی از شما آن را ندیده و یا وجودش را درک نکرده اید...
با تشکر... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 6:47 توسط مسافران سرزمین نور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
الا حول ولا قوه الا بالله
ای دشمن حق ما دلیر و حق پرستیم برگرد تا سربند یا زهرا نبستیم |
|
RSS
|