تبليغاتX
عشق یعنی...

(بسم رب الشهدا)

 

 

لیست برنامه های ما:

 

1-تلاوت قرآن مجید

 

2-خواندن دسته جمعی دعای فرج

 

2- یک شعر زیبا در مدح خانم فاطمه زهرا(س)

 

3- سلام و خوش آمد گویی و تبریک

 

4- یک خاطره از یک شهید

 

5- شعری در مدح امام خمینی(ره)

 

6-پذیرایی

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

انا اعطیناک الکوثر ، فصل لربک وانحر . إن شانئک هو الابتر .

 

به تو کوثر را عطا کردیم ای محمد (ص) پس برای پروردگارت نماز بگذار و شتر قربانی کن))

 

همانا ، دشمن کینه توز تو هم  " ابتر " است ))

 

 

 

اللهم کن لولیک الحجـة بن الحسـن صلواتک علیه و علی آبائـه فی هذه السـاعه و فـی کل ساعة ولیاً و

 

حافظاً وقائداً وناصراً و دلیلاً و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا "

 

 

امروز عالمی ز تجلی منور است        میلاد با سعادت زهرای اطهر است

مولود پاکی آمده از غیب در شهود           کز او وجود هفت آب و چاز مادر است

نور خدا و فرش تتق می کشد به عرش          روشن به روی فاطمه چشم پیمبر است

در وصف او گر ام ابیها شنیده ای             این خود یک از فضائل آن پاک گوهر است

تنها نه دختر است رسول خدای را                   در رتبه بر ولی خدا نیز همسر است

 

 

 

سلام و خوش آمد  خدمت همه دوستان عزیزی که  قدم رنجه نمودند و در جشن مجازی ما

 

شرکت کردند.

 

اول باید بگم :

 

انشالله که عزاداریهاتون در ایام فاطمیه  مورد قبول خانم فاطمه الزهرا(س) و پدر بزرگوارشون رسول

 

الله(ص) قرار گرفته باشه راستی این روزا دیگه وقت گرفتن عیدی از رسول اللهم هستا  حواستون باشه (مارا

 

هم فراموش نکنید)

 

جا داره سه تا جشن مهم و تبریک بگیم:

 

اول از همه این روز عزیز یعنی ولادت خانم فاطمه الزهرا(س) را اول خدمت همه زنها و مادران عزیز و

 

 بعد به همه ی بچه شیعه های باحال تبریک میگیم...

 

 

دوم روز ولادت امام و رهبر عزیزمون امام خمینی(ره)

 

را خدمت ملت شریف ایران تبریک میگم....الهی قربون این امام خوشگل و خوشتیپم برم...کور شه چشه

 

دشمناش( ایشالله)

 

 

 

سوووووم جشن تولد وبلاگ آسمان خاکی که 3سال پیش با اتفاق

 

 نظر بچه های هیئت یحانه النبی  افتتحاح شد و به همه ی برو بچه های گلمون تبریک میگیم...

 

اینم کیک:

 

 

همونطور که میدوند بچه های ما در دوران جنگ ارادت ویژه ای به حضرت زهرا داشتند چند وقت پیش

 

چشمم افتاد به یه خاطره درباره ی یک شهید بزرگوار که خاطره بسیار زیبایی هم هست و از شما دعوت می

 

کنم حتما بخونیدش:

 

 

توی خیلی از عملیاتها می اومد جلو و دنبال سربند یا زهرا (س) می گشت

تا به یکی از عملیاتها رسید موقع پخش سربند کسی حاضر نشد سربند یازهرای

خودشو به اون بده " اومد داخل سنگر تبلیغات گفت : سربند یا زهرا میخوام همه گفتند : نداریم

گفت: پس وقتش رسیده

با تعجب گفتند : وقت چی رسیده؟

گفت : بیا پشت پیراهنم بنویس" میروم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم"

صبح عملیات بچه های تبلیغات اومدن توی خط دیدن یه جنازهء شهید انتهای کانال هست

رفتند کنارش دیدند از ناحیهء پهلو و صورت ترکش خورده و پشت پیراهنش نوشته :

"میروم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم"

بچه های تبلیغات تازه فهمیدند که منظور شهید از گفته اش چه بوده.

 

واقعا ایول داشت جا داره  شادی روح امام و شهدای عزیزمون یه صلوات مشتی بفرستیدا

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

ای خمینی.در سرت سودای عشق
ای که نامت جوشش دریای عشق
ازحضورت عشق پرمعنا شده است
ای تو پرمعناترین معنای عشق
هرسخن ازتو مراتازه کند
ای کلامت بارش باران عشق
روز بود.من بودم و امیدها
تا نشیند بر دلم پروای عشق
شب شدومن ماندم و درماندگی
رفت سوی آسمان سردار عشق
در دلم دردی نهان .سرواکند
ای طبیب درد بی درمان عشق

و اما پذیرایی ما با یه داستان شروع می شود:

 

یک روز حضرت محمد (ص) با امام علی (ع) در نخلستانی نشسته بودند که یک وقت سرو کله زنبور عسلی ظاهر شد و شروع کرد دور پیغمبر اکرم(ص) چرخیدن.پیامبر فرمود: یا علی میدانی این زنبور چه می گوید؟ حضرت فرمودند خیر. رسول الله فرمودند :این زنبور امروز مارا مهمان کرده و می گوید مقداری عسل در فلان محل گذاشتم آقا امیر المومنین را بفرستید تا آن را از آن محل بیاورد.

امام علی بلند شدند و آن عسل را از آن محل آوردند . پیامبر فرمودند ای زنبور غذای شما که از شکوفه گل تلخ است . به چه علت آن شکوفه به عسل شیرین تبدیل می شود؟ زنبور گفت :یا رسول الله شیرینی این عسل از برکت ذکر وجود مقدس شماست چون هر وقت مقداری از شکوفه را استفاده می کنیم همان لحظه به ما الهام می شود که 3 بار بر شما صلوات بفرستیم وقتی می گوییم اللهم صل علی محمد و آل محمد به برکت صلوات بر شما عسل ما شیرین میشود

 

حالا شما هم یه صلوات با حال بفرستید تا کامتون به برکت صلوات شیرین بشه.

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

در آخر باز هم از حضور شما دوستان عزیز کمال تشکر و داریم و از خداوند منان برای همه

شما عزیزان بهترین آرزوهاراخواستاریم.

 

التماس دعا

یا علی مدد

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 0:3  توسط مسافران سرزمین نور | 

(بسم رب الشهدا )

 

سلام به همه ی دوستانی که در این مدت که من نبودم به وبلاگ ما سر

 زدن و با نظرات زیباشون مارو حسابی شرمنده ی خودشون کردن.عیدتونم

 مبارک

 

در ماه اسفند مثل هر سال قرار بود ما با بچه ها به جنوب بریم برای بازدید از مناطق ولی متاسفانه شهدا منو نطلبیدن و عده ای از بچه ها خودشون تک به تک با خانواده رفتن ولی ما همچنان در حسرت موندیم و من همه ی مشغله ی ذهنیم این بود که چرا شهدا امسال نمی خوان که من برم؟ چرا نمی طلبن...تا اینکه روزای آخر عید روز ۱۱ فروردین بالاخره قسمت ما هم شد و با ۲-۳ تا از بچه ها رفتیم...

 

از خوشحالی داشتم بال در میاوردم...همه ی مناطق و رفتیم دلم میخواد از حال و هوای اونجا براتون بگم ولی باور کنید نمی تونم حالم دگرگون میشه و حسابی قاطی میکنم چون من هنوز تو همون حال و هوا موندم انشالله هر وقت حالت روحیم مساعد تر شد مینویسم براتون...

 

فقط اینقدر بگم که امسال با هر سال فرق داشت امسال مارو به معراج شهدا در اهواز بردن و اونجا منو دیوونه کرد...کلا حالم دگرگون شد وقتی اون شهدارو دیدم توی اون فضای معنوی وقتی به این فکر میکردم که شاید یکی از این شهدا جنازه ی عموی من باشه که در کربلای ۵ شلمچه مفقود الجسد شده دیوونه میشدم یادمه فقط فریاد میزدم و صداش میکردم ...اصلا دیگه دستام توان نوشتن درباره ی این سفر پر از معنویت و نداره همه ی وجودم و بغض و حسرت اینکه اینقدر زود گذشت فرا گرفته...

 

دوستان دعا میکنم هر کی تا حالا نرفته بره که اونجا واقعا بهشت رو زمین و کربلای ایرانه...

 

التماس دعا از همه

 

(راستی به اطلاع دوستانی که آیدیه من رو توی اد لیستشون دارن با عنوان zeynab3005 برسونم که آیدیه من توسط یک انسان بی شخصیت و ...هک شده و اگه این فرد حرفایی میزنه که ناراحتتون میکنه من واقعا شرمنده ام و اگر کسی هست که میتونه کمکم کنه به این آیدی برام آف بزاره لطفاasheghe_shalamche)

 

یا علی مدد

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 13:17  توسط مسافران سرزمین نور | 

بازم ماه اسفند اومد و حال و هوای مناطق

 

خدایا یعنی میشه امسالم با بجه های ریحانه النبی بریم جنوب؟؟؟؟؟؟

 

چند ماهیه که دیگه حاله نوشتن ندارم دلم بدجوری هوایی شده...مخصوصا با این برنامه های تلویزیون و

 تصاویری که از راهیان نور نشون میده هر بار کلی اشک میریزم...ای کاش میشد برم اونجا و دیگه هیچ

وقت برنگردم...دوست دارم اونجا بمونم و هر روز دم غروب به خاک شلمچه زل بزنم و رازهای اون خاک

آسمونی رو کشف کنم...دوست دارم ظهرا توی هویزه باشم و دهلاویه و سعی کنم که هر روز بیشتر از

قبل حال اونجارو درک کنم...دوست دارم اینقدر روی رملهای فکه قدم بزنم تا از رمز و راز این خاک عجیب

سر در بیارم...اونجا همه چیز فرق میکنه...اونجا شهدا با آدم حرف میزنن /خاطره میگن/نه فقط شهدا

اونجا همه چیز با آدم حرف میزنه ساختمونای دوکوهه حسینیه ی شلمچه قبرهای ۷۲ شهید مظلوم

هویزه پرچمهای طلائیه خروش اروند خلاصه همه چیز اونجا جون داره هم شهیدا زنده اند هم خاک و حتی

 سنگ ریزه های مناطق...

 

ای کاش هر کی تا حالا نرفته امسال برای یک بارم که شده بره مطمئن باشه که آخرین بارش

 نخواهد بود...خاک اونجا آدم و میگیره...

 

 

اصلا اونجا به معنیه واقعی آسمان خاکیه

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 10:5  توسط مسافران سرزمین نور | 

((يا رب الحسين بحق الحسين اشف صدرالحسين بظهور الحجه))

 

کعبه یک زمزم اگر در همه عالم دارد**چشم عشاق بنازم که دو زمزم دارد


هر کجا ملک خدا هست حسینیه توست**هر که را می نگرم شور محرم دارد


نه محرم نه صفر بلکه همه دوره سال ** کعبه با یاد غمت جامه ماتم دارد


روضه خوان تو خدا گریه کن تو آدم**اشک ارثی است که ذریه آدم دارد

 

 

 

 

اي هماي عشق عالم يا حسين ... روشني قلب تارم يا حسين...اي خداي عشق اي عشق خدا ... اي

 

امير سر جداي كربلا...حسين جانم ماه محرمت رسيد دلم رو به نور خودت حسيني كن.

                                                                           

(التماس دعا)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 16:35  توسط مسافران سرزمین نور | 

بسم رب الشهدا

سلام...ما مخلص همه شهدا هستیم ولی یه ارادت ویژه به شهید مهدی زین الدین  داریم  چند تا خاطره

 از ایشون براتون میزارم حالشو ببرید.

 

 شهيد زين الدين به همراه برادرش مجيد جهت شناسايي منطقه عملياتي ازباختران به سمت 

سردشت حركت مي‌ كنند. در آنجا به برادران مي‌ گويد: «من چند ساعت پيش خواب ديدم كه

خودم و برادرم شهيد شديم» موقعي كه عازم منطقه مي‌‌شوند، راننده‌شان را پياده كرده و

مي‌گويند: «ماخودمان مي‌رويم.» فرمانده محبوب لشكر 17 علي بن ابيطالب (ع) سرانجام

 پس از ساليان طولاني دفاع در جبهه‌ها و شركت در عمليات و صحنه‌هاي افتخار آفرين بر اثر

درگيري با ضدانقلاب به همراه برادر شربت شهادت نوشيد و روح بلندش از اين جسم خاكي به

 پرواز در آمد تا نزد پروردگارش مأوي گزيند.

 

اگه خواستید یه صلواتم برای شادی روح خودشون و برادر محترمشون شهید مجید زین الدین

که براستیم هر دوشون زینتهای دین هستند و  همزمان با هم به شهادت رسیدند بفرستید.

 

(اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم)

 

یا علی مدد

 

چند روز قبل از شهادتش ، از سردشت می رفتیم باختران. بین حرف هایش گفت« بچه ها ! من دویست

 روز روزه بده کارم » تعجب کردیم. گفت « شش ساله هیچ جا ده روز نمونده م که قصد روزه کنم. » وقتی

 خبر رسید شهید شده ، توی حسینیه انگار زلزله شد.کسی نمی توانست جلوی بچه ها را بگیرد . توی

 سرو سینه شان می زدند. چند نفر بی حال شدندو روی دست بردندشان.آخر مراسم عزاداری ، آقای

صادقی گفت « شهید ، به من سپرده بود که دویست روز روزه ی قضا داره . کی حاضره براش این روزه ها

 رو بگیره ؟ » همه بلند شدند . نفری یک روز هم روزه می گرفتند، می شد ده هزار روز.

 

 

جاده های کردستان آن قدر نا امن بود که وقتی می خواستی از شهری به شهر دیگر بروی ، مخصوصا

توی تاریکی ، باید گاز ماشین را می گرفتی ، پشت سرت را هم نگاه نمی کردی. اما زین دالدین که هم

 راهت بود، موقع اذان ، باید می ایستادی کنار جاده تا نمازش را بخواند. اصلا راه نداشت.بعد از شهادتش

 ، یکی از بچه ها خوابش را دیده بود؛ توی مکه داشته زیارت می کرده. یک عده هم همراهش بوده اند.

گفته بود « تو این جا چی کار می کنی؟ » جواب داده بوده « به خاطر نمازهای اول وقتم، این جا هم

فرمانده ام.»

 

 

گفتند فرمانده لشکر ، قرار است بیاید صبحگاه بازدید. ده دقیقه دیرکرد، نیم ساعت داشت به

خاطر آن ده دقیقه عذر خواهی می کرد.

 

ابوالفضل سمیرانی می گوید:

 

اين خاطره را من از خود شهيد زین الدین شنيده ام:

 

در هنگامۀ عمليات خیبر، عراق از يک طرفِ جبهه، فشار زيادی روی نيروهای ما آورده بود. با اين که خط ما

 

 در حال سقوط بود، اما بچّه ها دست از مقاومت نمی کشیدند. در همین حال از یک بسیجی پرسیدم :

 

 «برادر، از خط شمالی چه خبر؟ »

 

گفت: «از آنجا عراق نمی تواند پیشروی کند. ظاهراً نيرو به اندازه کافی باشد...»

 

آقا مهدی می گفت: «به خدایی که بالا سر ماست وقتی به خط شمالی رفتم، هيچ نيرویی از ما در آنجا

 

 نبود و دشمن به کلّی عقب نشسته بود !»

 

 

 

 

 خداوکیلی شادی روح امام و شهدا یک صلوات مشتی بفرست.(التماس دعا)

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 13:47  توسط مسافران سرزمین نور | 

بسم رب ا لشهدا

 

 

فردا پیکر پاک 65 شهید روی دستای مسافرای جا مونده ی کربلا تشییع میشه.

 

 

 

 

 

از همینجا به خانواده های محترم این شهدا و مادرای شهدای گمنام تبریک میگم.

 

 

ولی نمی دونم چرا دلم نمی خواد بیان...احساس میکنم اونا مال اینجا نیستن...مال

 

این شهر نیستن میدونم که اونا فقط چند تا استخون هستن و خود شهدا همیشه

 

زنده اند و بین ما ولی ...می دونید چیه راستش خجالت میکشم ...من احساس

 

میکنم هر چند وقت یک بار زمینای پاک جنوب این امانتیا رو بر میگردونن تا

 

بگن باز فراموش کار شدید این زمینای پاک اون یادگاریارو که برای خودشون

 

نگه داشته بودند و واقعا هم لیاقتش رو داشتن بر میگردونن تا یه چیزایی و به

 

ما یادآوری کنه ...شهدا فردا میان رو دستای ما تشییع میشن تا بگن آهای دختر

 

خانم آهای اقا پسر که داری تو این دنیا تو این کشور تو خاک وطن خودت در

 

کمال آزادی نفس میکشی تویی که میگی شهدا راه خودشون و رفتن و ما هم راه

 

خودمون و میریم تویی که میگی رفتن که رفتن ما که ازشون نخواستیم برن این

 

آزادی و اینکه اصلا الان میتونی حرف بزنی رو مدیون ما و رفقامونی ...خودت

 

خوب میدونی کیا رو میگم یه عده جوون پاک که یه تار موشون و  به صد تا آدم

 

بی معرفت و نادون مثل شما ها نمی دیم ما پیکر همون آدماییم مام جوون بودیم

 

مام یه مادر داشتیم که زخم روی دستامون می افتاد صد بار میمردن و زنده می

 

شدن اما همون مادرا مارو فرستادن جنگ گفتن برو نزار دست دشمن به

 

ناموست برسه...میدونی منظور مادرم از ناموس کی بود ؟

 

 

آره جوون ما همون جوونا هستیم ولی  ما کجا و ...می خوایم بهتون

 

بگیم که ما یه چیزایی داریم که شما اگه ثروت قارونم داشته باشید از داشتن اونا

 

محرومید.من فکر کنم شهدا خیلی حرف دارن با ما که اگه خوب گوش کنی توام

 

می شنوی...من خجالت میکشم ...من از مادر اون شهید خجالت میکشم...ای کاش

 

ما جزو اون فراموش کارا نباشیم.

 

بگذریم...وااای من که از الان بوی شلمچه و فاو و قصر شیرین و اروند داره

 

مشامم و نوازش میده...چه حالی دارن امشب خانواده های این شهدایی که نام

 

ونشون دارن وچه حال عجیبین مادرای شهدای گمنام چه حالیه امشب مادر بزرگ

 

من که هنوزم چشم انتظاره عموی خوبمه ...ولی باز دل همه بچه رزمنده ها

 

گرفت بازم یاد اونروزا و اشک و آه و افسوس...امشب بازم جانبازای شیمیایی

 

  بیماریشون اوت میکنه ...اینقدر دلم گرفته که نمی دونم چی بگم...

 

فردا من نمی تونم به تشییع برم خیلی دلم می خواست ولی قسمت نیست...از

 

همینجا  و از طرف همه ی برو بچه های هیئت ریحانه النبی (س) به شهدا

 

سلام میکنم و یه خواهش شخصیم از شهدایی دارم که تو شلمچه و کربلای 5 پر

 

پر شدن قسمشون می دم به زهرای اطهر که سلام منو به عموم برسونن و بگن

 

یعنی زینب اینقدر بد شده که دیگه خیلی وقته سراغش نمیای؟بهش بگید که به

 

هر حال من همیشه دوستش دارم و به یادش هستم بهش بگید من با  اینکه هر

 

سال برم و جلوی دشت شلمچه بایستم و از اونجا باهاش حرف بزنم خیلی حال

 

میکنم بهش بگید هر بار که شهید میارن من همیشه زیر تابوت شهید شلمچه

 

رو به یادش  میگیرم و وداع میکنم ...

 

خلاصه سلام مارو به همه ی شهدا برسونید سلام مارو به اربابمون و

 

آقامون حسین بن علی (ع) هم  برسونید .

 

 

راستی ما خیلی مخلصیم شفاعت ما یادتون نره.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 23:15  توسط مسافران سرزمین نور | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
الا حول ولا قوه الا بالله

ای دشمن حق ما دلیر و حق پرستیم

برگرد تا سربند یا زهرا نبستیم



نوشته های پیشین
تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
مرداد 1385
تیر 1385
آرشیو موضوعی
گالری عکس
شلمچه
دهلاویه
هویزه
طلائیه
پخش زنده حرم ابا عبدالله
تشکر از خانم دکتر شبابی و معر فی
تبریک دهه فجر
دوکوهه در نگاه شهید آوینی
یا حسین
درد و دلی با شلمچه
یاران مام زمان
نکته
پادگان عشق
یادگاری
یادگاری2
یادگاری3
هویزه کجاست؟
خاطره
خرمشهر
سفر به بهشت
پیوندها
ساجد(سایت جامع دفاع مقدس)
بیقرار ظهور
گل نرگس
کمال مطلق
حسينيه (دانلود مداحي)
عروج (سایت مردمی دفاع مقدس)
ترکش بلاگ
علم الهدي
نقد همه چيز
هزاران دوست
ادعوني استجب لكم
فرزند ايران اسلامي
دلدادگان
استشهادين
حضر ت رقيه (س)(سرباز گمنام امام زمان)
وبلاگ شخصي شاعر دلسوخته (سيد امير حسين مير حسيني)
جاودانه ها
14 عشق
آقا مياد
مسلمان ايراني
كربلايي ايمان زينعلي
سيد جواد
قصه سيب و آدم
حاج آقا مسئلتون(حتما يه سر بزنيدوگرنه از دستتون ميره)
معرفی وبلاگ
فدايي سيد علي
حسینیه(دانلود بهترین مداحیا)
خدا.ائمه.مهدی.شهداو...عشق
احرارالحسین
یک گذر
رهگذر
منتظران(آقامهدی زین الدین)
هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

asmanekhaki.blogfa.com
 
JavaScript Codes